به تقویم که نگاه می کنی دیگر چیزی نمانده . باید بروی همین و بس ، این قانون نانوشته دلت است . دیگر صحبت مرخصی و بنزین و ترافیک جاده رشت نیست باید بروی . حتی سرمای ییلاق نمی تواند منصرفت کند . مگر می شود نروی و بمانی اینجا ؟! مگر می شود زاره زاره (۱) صبح عاشورا را در میکال نباشی ، مگر می شود در میکال علم واچینی باشد و تو اینجا کیلومترها دورتر بشینی پای تلویزیون . بهترین و دلنشین ترین روضه ها را هم که بگذارند جای مرثیه های هم محلی هایت را نمی گیرد . بهترین دسته ها را هم که ببینی انگار چیزی کم دارند . وقتی در مسجد میکال بین دوستان و هم محلی هایت می نشینی خاطره هایت زنده می شوند . خاطره اولین سینه زدنهایت بین همین دوستان ، خاطره صدای طبل و سنج و زنجیر و سینه ، خاطره حسینی شدنت در همین مسجد ، همین روستا و پای همین امامزاده که هنوز هم قسم اول و آخرت هست . و این همان چیزیست که تو را می کشاند اینجا .
(۱) زاری زاری



